سفارش تبلیغ
صبا
 
فرهنگی
درباره وبلاگ


پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 28
  • بازدید دیروز: 38
  • کل بازدیدها: 93936



   «فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم

و معرفة اولیائکم

و رزقنی البرائة من اعدائکم

ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخر?

و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الآخر?»

 

                                                                                                                                                      (زیارت عاشورا)

 

 

 

«و بالجمله یزید فرمان داد تا آن سر مبارک را در طشتی در پیش روی او نهادند و اهل بیت علیه السلام را در پشت سر او نشانیدند تا به سر حسین نگاه نکنند، سید سجاد علیه السلام را چون چشم مبارک بر آن سر مقدس افتاد? بعد از آن هرگز از سر گوسفند غذا میل نفرمود و چون نظر حضرت زینب سلام الله علیها بر آن سر مقدس افتاد? بی طاقت شد و دست برد و گریبان خود را چاک کرد و با صدای حزینی که دلها را مجروح می کرد ندبه آغاز نمود و می گفت یا حسینا و ای حبیب رسول خدا و ای فرزند مکه و مِنا! ای فرزند دلبند فاطمه زهرا و سیده نساء! ای فرزند دختر مصطفی. اهل مجلس آن لعین همگی به گریه درآمدند و یزید خبیث پلید ساکت بود.

پس صدای زنی هاشمیه که در خانه یزید بود به نوحه و ندبه بلند شد و می گفت یا حبیباه! یا سید اهلبیناه! یابن محمداه! ای فریاد رس بیوه زنان و پناه یتیمان، ای کشته تیغ اولاد زناکاران، بار دیگر حاضران که آن ندبه را شنیدند? گریستند و یزید بی حیا هیچ ازین کلمات متأثر نشد و چوب خیزرانی طلبید و به دست گرفت و بر دندانهای مبارک آن حضرت می کوفت و اشعاری می گفت که حاصل بعضی از آنها آنکه ای کاش اشیاخ بنی امیه که در جنگ بدر کشته شدند حاضر می بودند و می دیدند که من چگونه انتقام ایشان را از فرزندان قاتلان ایشان کشیدم و خوشحال می شدند و می گفتند ای یزید دستت شل نشود که نیک انتقام کشیدی. چون ابوبرزه اسلمی که حاضر مجلس بود و از پیش یکی از صحابه حضرت رسول بود? نگریست که یزید چوب بر دهان مبارک حضرت حسین علیه السلام می زند گفت: «ای یزید! وای بر تو! آیا دندان حسین را به چوب خیزران می کوبی؟ گواهی می دهم که من دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دندانهای او را و برادر او حسن(علیه السلام) را می بوسید و می مکید و می فرمود شما دو سید جوانان اهل بهشتید،‌ خدا بکشد کشنده شما را و لعنت کند قاتل شما را و ساخته کند از برای او جهنم را.» یزید از این کلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمین کشیدند و از مجلس بیرون بردند. این وقت جناب زینب دختر امیرالمومنین علیهما السلام برخاست و خطبه خواند که خلاصه آن به فارسی چنین می آید:

       «حمد و ستایش مختص یزدان پاک است که پروردگار عالمین است و درود و صلوات از برای خواجه لولاک رسول او محمد و آل او صلوات الله علیهم اجمعین است. هر آینه خداوند راست فرموده هنگامی که فرمود ثم کان عاقبة الذین اساؤ السوء أن کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزؤن.» حضرت زینب سلام الله علیها از این آیه مبارکه اشاره فرمود که یزید و اتباع او که سر از فرمان خدای برتافتند و آیات خدا را انکار کردند بازگشت ایشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روی بایزید آورد و فرمود: «هان ای یزید! آیا گمان می کنی که چون زمین و آسمان بر ما تنگ کردی و ما را شهر تا شهر مانند اسیران کوچ دادی از منزلت و مکانت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی و قربت خود را در حضرت یزدان به زیادت کردی؟ از این جهت آغاز تکبر و تنمر نمودی و بر خویشتن بینی بیفزودی و یکباره شاد و فرحان شدی که مملکت دنیا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافی گشت? نه چنین است ای یزید! عنان بازکش و لختی بخود باش! مگر فراموش کردی فرمایش خدا را که فرموده: «البته گمان نکنند آنانکه کفر ورزیدند که مهلت دادن ما ایشان را بهتر است از برای ایشان همانا مهلت دادیم ایشان را تا بر گناه خود بیفزانید و از برای ایشانست عذابی مهین.» آیا از طریق عدالت است ای پسر طلقا که زنان و کنیزان خود را در پس پرده داری و دختران رسول خدا را چون اسیران شهر به شهر بگردانی؟ همانا پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کردی و ایشان را از پرده برآوردی و در منازل و مناهل به همراهی دشمنان کوچ دادی و مطمح نظر هر نزدیک و دور و وضیع و شریف ساختی? در حالتی که از مردمان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبود. و چگونه امید می رود که نگاهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را بخاید و از دهان بیفکند و گوشتش به خون شهیدان بروید و نمو کند (کنایه از آنکه از فرزند هند جگرخواره چه توقع باید داشت و چه بهره توان یافت) و چگونه درنگ خواهد کرد در دشمنی ما اهل بیت کسی که بعض وکینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه به نظر دشمنی ما را نظر کرده? پس بدون آنکه جرم و جریرتی بر خود دانی و بی آنکه امر عظیم شماری شعری بدین شناعت می خوانی: 

                       لا هلوا و استهلوا فرحا               ثم قالوا یا یزید لا تشل

و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابوعبدالله علیه السلام سید جوانان اهل بهشت می زنی? و چرا این بیت را نخوانی و حال آنکه دلهای ما را مجروح و زخمناک کردی و اصل و بیخ ما را بریدی از این جهت که خون ذریه پیغمبر را ریختی و سلسله آل عبدالمطلب را که ستارگان روی زمین اند گسیختی و مشایخ خود را ندا می کنی و گمان داری که ندای تو را می شنوند، و البته زود باشد که به ایشان ملحق شوی و آرزو کنی که شل بودی و گنگ بودی و نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را که کردی? لکن آرزو سودی نکند.» آنگاه حق تعالی را خطاب نمود و عرض کرد: «بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که با ما ستم کرد و نازل گردان غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت.»

   پس فرمود: «هان ای یزید! قسم به خدا که نشکافتی مگر پوست خود را و نبریدی مگر گوشت خود را، و زود باشد که بر رسول خدای وارد شوی در حالتی که متحمل باشی وِزْر ریختن ذریه او را و هتک حرمت عترت او را در هنگامی که حق تعالی جمع می کند پراکندگی ایشان را و می گیرد حق ایشان را. و گمان مبر (البته) آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند? بلکه ایشان زنده اند و در راه پروردگار خود روزی می خورند و کافی است تو را خداوند از جهت داوری? و کافی است محمد صلی الله علیه و آله تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت و زود باشد که بداند آن کسی که تو را دستیار شد و بر گردن مسلمانان سوار کرد و خلافت باطل برای تو مستقر گردانید چه نکوهیده بدلی برای ظالمین است و خواهید دانست که کدام یک از شما مکان او بدتر و یاور او ضعیف تر است و اگردواهی روزگار مرا باز داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم همانا من قدر تو را کم می دانم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را کثیر می شمارم? چه اینها در تو اثر نمی کند و سودی نمی بخشد، لکن چشمها گریان و سینه ها بریان است? چه امر عجیب و عظیم است. نجیبانی که لشگر خداوندند به دست طلقاء که لشگر شیطانند کشته گردند و خون ما از دستهای ایشان بریزد و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و بنوشد و آن جسدهای پاک و پاکیزه را گرگهای بیابانی به نوبت زیارت کنند و آن تنهای مبارک را مادران بچه کفتارها بر خاک بمالند. ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت تو گردد? در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که پیش فرستادی و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده و در حضرتِ او است شکایت ما و اعتماد ما. اکنون هر کید و مکری که توانی بکن و هر سعی که خواهی به عمل آور و در عداوت ما کوشش فرو مگذار? و با این همه به خدا سوگند که ذکر ما را نتوانی محو کرد و وحی ما را نتوانی دور کرد، و با زندانی فرجام ما را? و درک نخواهی کرد غایت و نهایت ما را? و عار کردار خود را از خویشتن نتوانی دور کرد و رأی تو کذب و علیل و ایام سلطنت تو قلیل و جمع تو پراکنده و روز تو گذرنده است در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران است. 

  سپاس و ستایش خداوندی را که ختم کرد و در ابتدا بر ما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را و از خدا سوال می کنم که ثواب شهدای ما را تکمیل فرماید و هر روز بر اجرشان بیفزاید و در میان ما خلیفه ایشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد که اوست خداوند رحیم و پرودگار ودود، و کافی است در هر امری و نیکو وکیل است.»

 

(قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج1، 432-429) 

 

 




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
چهارشنبه 90 آذر 16 :: 11:11 صبح
مهسا

پیام های عاشورایی در خطبه حضرت زینب(س)

قدر مسلم قیام امام حسین(ع) آغاز یک مبارزه و تکوین آن است، ادامه مبارزه و هدایت آن در مسیر واقعى اش مرهون اسارت زینب(س) است. براى حفظ ماهیت یک قیام پشتوانه اى قوى و برانگیزنده لازم است و سفیر کربلا سعى کرد مبارزاتش را بر اصولى تغییرناپذیر که از مبانى قرآن و سنت نبوى سرچشمه مى گرفت، مبتنى سازد.

قیام عاشورا حرکتى اتفاقى و متعلق به یک زمان و مکان نبود، بلکه با مقدمه اى روشن، از زمان رسول خدا(ص) و بخصوص بعد از رحلت پیامبر(ص) و اعلام جانشینى حضرت على(ع)، و بعد از آن با اسارت حضرت زینب(س)، قیام مختار و بیان امامان دیگر درباره علل و انگیزه هاى انقلاب حسینى، ادامه پیدا کرد و همچنان تداوم داد. چنانکه جنگ دشمن در کربلا نیز، بوى کینه هاى قدیمى و آثار زخم جنگ هاى رسول خدا(ص) و حضرت على(ع) با قریش و دیگر کفار را مى داد.

حضرت زینب و جریان هاى سیاسى

حضرت زینب(س) با احاطه کامل بر جریان هاى سیاسى، فرهنگى و تبلیغى منجر به سلطه و استبداد امویان، عمدتاً مشغول آگاهى بخشى مردم و رسوا کردن این خاندان بود. او این رویارویى اسلام اصیل و اسلام دروغین را مواجهه اسلام و کفر مى دانست و در این منظر، حقایق تاریخى را آشکار و روشن مى کرد. از نگاه حضرت زینب(س) حوادث بزرگى مثل جنگ صفین، شهادت امام على، امام حسن و امام حسین(ع) و اسارت خاندان نبوى همگى جز محصول عقده گشایى و خوارى و حقارت خانواده ابوسفیان نیست؛ زیرا این خاندان، ضربه هاى مهلکى از آموزه هاى نظام اسلام خورده اند. آنان گرفتار انتقام کور تاریخى شده اند. به همین دلیل حضرت زینب(س) در شیوه تبلیغى خود، به ویژه در خطبه هایش مى کوشد ضمن بیان افتخار و عزت اسلام و خاندان نبوت، پرده از نفاق امویان بردارد و با استنادهاى تاریخى خود، خاندان اموى را رسوا و ادعاهاى پوچ و بى اساس آنها را در تاریخ برملا کند. حضرت زینب(س) تباهى، فساد و فسق آن خاندان را که به نوعى تداوم روحیه ها و هویت جاهلى است، آشکار مى کند.

تبیان زنجان

ظرایف خطبه زینبیه(س)

نکته ظریف در دعوت و سیره تبلیغى حضرت زینب(س) و در خطبه ها و سخنان ایشان آن است که همواره آنها را به صورت سلسله وار ذکر مى کند. یعنى محتوا و مضمون سخنان خود را علاوه بر بیان شیوا و رسا، اولاً به آیات کتاب خدا، سپس احادیث جدش پیامبر(ص) و پدرش امام على(ع) و پس از آن به وقایع تاریخى مستند مى کند. در خطبه ها، خطاب به شاهان و سران دستگاه یزید به آیه قرآن استناد مى کند. حضرت زینب(س) به طور دقیق و ملهم از آیات قرآن کریم، به سنت هاى حتمى و قطعى خداوند در آفرینش اشاره مى کند و در باب نبرد حق و باطل به سنت الهى «پیروزى نهایى حق بر باطل» اشاره مى کند که چگونه على رغم همه دسایس و خدعه ها، حقیقت در نهایت پیروز و ماندگار خواهد شد.

حضرت زینب(س) خطبه اى را هم در شام و در مجلس یزید و در بین کارگزاران حکومتى او ایراد نمود. در این خطبه برخلاف خطبه کوفه که مخاطب آن به طور مستقیم مردم، بودند به یزید حمله مى کند و تصویرى از نبرد حق و باطل و رویارویى خاندان نبوت با خاندان اموى ارایه مى کند. حضرت زینب در این خطبه نهضت حسینى را به کمال رساند و اصول مبارزاتى و انقلابى قیام عاشورا را براى جهانیان تبیین نمود. خطبه اى که در واقع متمم نهضت امام حسین(ع) است.(1)

اشعار کفرآمیز یزید آغاز رسوایى

اسیران اهل بیت(ع) را وارد دمشق کردند و در محل مخصوص اسکان اسیران جاى دادند. یزید، مجلسى ترتیب داد، بزرگان شام را دعوت کرد و خود با نخوت تمام بر تخت نشست و در حالى که سر مقدس امام حسین(ع) در مقابلش بود، اسرا را به حضور طلبید.

یزید از سر کبر و غرور، دشمنى دیرینه خود به خاندان پیامبر(ص) و اسلام و قرآن را یکجا آشکار کرد و اشعارى را به زبان آورد که نشانه کفر و بى اعتقادى او به اسلام بود. «اى کاش بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند. مى بودند و مى دیدند که ... ما بزرگان بنى هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم و این پیروزى را در برابر آن شکست به دست آوردیم. هاشم «پیامبر(ص)» با حکومت بازى کرد والا نه خبرى از آسمان داشت و نه وحى بر او نازل شده بود و من از نسل خندف (قبیله مادرى اش که بدنام بودند) نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.»

آنگاه که یزید اشعار کفرآمیز خود را پایان داد، زینب کبرا(س) چون شیرى خشمگین از جا برخاست و در جواب بلندپروازى و گردن کشى یزید، آیه شریفه اى از قرآن را تلاوت کرد. گزینش این آیه حاکى از حضور ذهن، آرامش خاطر و تسلط کامل او بر قرآن است.

«کافران خیال نکنند آنچه ما براى آنها پیش مى آوریم و آنها را مهلت مى دهیم. به نفع آنان و به خیر و سعادت آنها است. نه، بلکه این مهلت براى این است که بر گناهان خود بیفزایند و براى آنها عذاب خوارکننده در پیش است.»

حضرت زینب(س) با بیان این آیه در واقع به ادامه مبارزه و استمرار قیام عاشورا اشاره کرد و طولانى شدن ستم و بقاى ظالمان را نوعى عذاب براى آنان دانست و با کنایه به او فهماند که سرانجام آنها دوزخ خواهد بود و باید منتظر عذاب الهى باشند.

منزلت حجاب سرفصل خطبه زینبیه(س)

عقیله بنى هاشم چنین شروع به آغاز کرد: «آیا این عدل است اى پسر آزاد شده که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جاى دهى، ولى دختران پیامبر(ص) را در میان نامحرمان حاضر سازى؟ و آنها را در شهرها بگردانى و اهل بادیه و دور و نزدیک و پست و شریف، آنها را ببینند؟ در حالى که از مردان آنها کسى را باقى نگذارى و حمایت کننده اى ندارند.»

حضرت زینب(س) حجاب و عفتى کامل داشت و همچون مادرش فاطمه زهرا(س) به این امر مهم بسیار اهتمام مى ورزید. «علامه مامقانى» در این باره فرموده است: زینب(س) در حجاب و عفاف یگانه است، احدى از مردان در زمان پدرش و برادرانش، تا روز عاشورا او را ندیده بودند.

«یحیى مازنى» که یکى از علماى دوران خود بود، مى گوید: من در مدینه مدت مدیدى در همسایگى حضرت على(ع) بسر مى بردم، اما به خدا قسم ابداً زینب(س) را ندیدم و حتى صداى او را هم نشنیدم.

حضرت زینب(س)، نه تنها در حالتى عادى به حجاب و عفت اهتمام داشتند، بلکه در بحرانى ترین لحظات زندگى نیز این خصیصه تحت الشعاع مشکلات و مصایب قرار نگرفت و این مخدره، سعى و کوشش فراوان مى کرد تا از انظار و دیده هاى مردم پوشیده باشد.(2)

یزید از سلاله ناپاکان

حضرت زینب(س) یزید را «فرزند طلقا» خطاب نمود و آن اشاره به داستان فتح مکه است که پیامبر اسلام(ص) بزرگان مکه را که ابوسفیان، جد یزید هم از آنها بود، عفو کرد و بخشید و آنان را آزاد کرد و فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقا»(3)

«چگونه انتظار مهربانى و شفقت باشد از کسى که با دهان خود مى خواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت او از خون شهیدان اسلام روییده شده؟» زینب کبرا(س) با طرح و عنوان این مسئله مى خواهد این نتیجه را بگیرد که آل ابوسفیان در اصل با اسلام مخالف اند و هرگز با اسلام و پیامبر(ص) آشتى نکرده اند. فرزندان ابوسفیان این حدق و کینه را سینه به سینه، به یکدیگر منتقل کردند و یزید براین زخم مرهم گذاشت. این جنگ، در واقع جنگ کفر و ایمان و جنگ غرور جاهلیت با تمامى ارزش هاى اسلام قلمداد مى شود. و در ادامه به یزید یادآور مى شود که جایگاه اجداد تو در جهنم است. «به زودى به اجداد خود در جهنم ملحق خواهى شد و خواهى گفت که اى کاش نبودم و چنین جنایتى را مرتکب نمى شدم.»

تحقیر و بیان سرنوشت دردناک ظالمان

اى یزید، براى تو کافى است در قیامت به دادگاهى وارد شوى که قاضى آن خدا، باشد و خصم و طرف دعواى تو محمد(ص) و پشتیبان او جبرئیل. در روز قیامت، نه تنها تو به مکافات اعمال ضد انسانى خواهى رسید، بلکه آنهایى هم که تو را بر این مسند نشاندند و بر گرده مسلمین سوار کردند، سزاى همکارى هاى خود را دریافت خواهند نمود. آن روز است که بدانید، چه سرنوشت دردناکى دارید و یکى پس از دیگرى بدبخت و بیچاره تر و ناتوان تر و شکست خورده تر خواهید بود.

حضرت زینب(س)، یزید ملعون را در این معامله بازنده و شکست خورده معرفى مى نماید.

مرگ در راه مبارزه را نیستى ندانستن

حضرت زینب(س) در این فراز از خطبه به مسئله مرگ در راه خدا اشاره دارد و مرگ یک مجاهد و مبارزه را پایان زندگى نمى داند. فریاد سفیر کربلا در طول اسارتش همین است که بر همگان ثابت کند که در منطق حسین(ع) شکست راه ندارد و شهادت یک روى سکه است و پیروزى روى دیگر آن.

به عبارتى، مرگ در راه خدا و پیروزى، هر دو از نظر مبارز اسلامى، یکسان است. او خود را مأمور به تکلیف مى داند، خواه بر دشمن فائق آید و خواه شهادت او را در آغوش کشد. زینب کبرا(س) در پاسخ به یاوه گویى هاى یزید به آیه زیر تمسک مى جوید:

«گمان مکن آنهایى که در راه خدا کشته شده اند مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند(4).»

زینب کبرا(س) در تئورى مبارزات مکتبى خود، روح شهادت طلبى را مرکز ثقل حرکت و قیام اسلامى قرار مى دهد و آن را رمز پیروزى و بقا و ثبات حکومت اسلامى در طول تاریخ مى داند.

قدرت دشمن را پوشالى دانستن

«اى زاده معاویه! اگر چه حوادث روزگار مرا در شرایطى قرار داد که با تو سخن بگویم، اما من، تو را کوچک مى شمارم و بسیار سرزنش مى کنم و توبیخ فراوانت مى کنم. آه چه شگفت انگیز است که مردان خدا به دست گروهى شیطان صفت کشته شوند.»

براساس تعبیر قرآن، کسانى که از راه مستقیم هدایت گریخته و خط باطل را مى روند، قدرتى ناپایدار و دروغین دارند. حضرت زینب با وقوف به آیات الهى و اعتقاد عمیق به قرآن و مکتب حیات بخش اسلام، قدرت یزید را کف روى آب مى داند و به همه نشان مى دهد که یزید آنقدر در چشم او کوچک است که لیاقت تحقیر و توبیخ او را ندارد.

ترس و وحشت از دل ناآرام و پریشان نشأت مى گیرد، وقتى دل آرام و مطمئن شد از کوه محکم تر و از طوفان خشمگین تر و در آن صورت، منزل خدا مى شود. حضرت على(ع) در این رابطه مى فرمایند: «به خدا سوگند اگر من تنها با ایشان (دشمنان) روبه رو شوم و آنها همه روى زمین را پر کرده باشند، باکى به خود راه نمى دهم و از آنها نمى هراسم ...» و زینب(س) در مکتب پدر، چنین آزادگى را یاد گرفته است.

زینب کبرا(س) یزید را از گروه شیطان و بانى این فاجعه را مردان شیطان صفت مى داند. زینب(س) از اینکه یزید و عمالش را حزب الشیطان، مى خواند، درصدد است او را خلع سلاح کند و با ترسیم خط حزب اللّه در مقابل حزب الشیطان یزید را دشمن قرآن و خط راستین پیامبر(ص) معرفى کند.(5)
کنار زدن نقاب ظالم

«این دست هاى شما به خون هاى ما آغشته است و دهان هاى شما از خوردن گوشت خاندان پیامبر(ص) باز است ...»

در این بخش، اشاره ظریف حضرت، به تمام ظلم ها و حق کشى هاى بنى امیه و ابوسفیان تا زمان شهادت امام حسین(ع)، است.

همچنین زینب(س) مى خواهد ثابت کند که اگر باطل به ظاهر قدرتى دارد، بدان جهت است که نقاب حق را به چهره گرفته است و به ظاهر خود را حامى قرآن و جانشین پیامبر(ص) مى داند.

جاودانگى آثار مبارزه

زینب کبرا(س) با اطمینان کامل به آینده درخشان قیام برادرش حسین(ع) و وقوف به آثار جاویدان و فراگیر آن در تاریخ بشر، خطاب به یزید مى فرماید: «اى یزید! هرچه مى توانى در راه دشمنى ما مکر و حیله و نقشه طرح کن و کوشش به خرج بده، به خدا نمى توانى نام ما را از خاطره ها و صفحه تاریخ، محو نمایى و فروغ وحى ما را خاموش سازى و از این راه به آرزوى نهایى خود برسى و این ننگ و عار همیشگى را از دامن خود پاک نمایى(6)...»

زینب کبرا(س) بر این مطلب تأکید دارد که محققاً کسانى که در راه خدا مبارزه مى کنند و منافع شخصى خود را فداى آرمان هاى مقدس الهى مى کنند، آثار جاویدان حرکت و جهادشان به نحو گسترده اى در تاریخ مى درخشد و هیچ گاه اثر عمل ایثارگرانه آنها محو نمى شود. خداى متعال نیز در قرآن مى فرماید: کسانى که در راه خدا مجاهده مى کنند هرگز اعمال شان گم نمى شود.

بیان هدف دار بودن قیام عاشورا

در خاتمه خطبه، عقیله بنى هاشم فرمود: «حمد مى کنم خداى را که آغاز کار ما را سعادت و مغفرت قرار داد و پایان آن را شهادت و رحمت ...»

تفسیر این کلام گهربار این است که هدف از خلقت بشر به معرفت حق رسیدن و در جوار رحمت او، آرامیدن است، وقتى بنده اى به خدا پیوست و در هیچ شرایطى خود را از او جدا ندید، آنگاه تلخى و شیرینى و مرگ و حیات و بلا و رنج در نظرش یکسان است. مولاى متقیان على(ع) در صفات متقین فرمودند: در بلا و سختى همان اند که در آسایش و خوشى هستند. شهادت نزد مردان خدا با رستگارى و پیروزى برابر است و آن را رحمت و نعمتى از جانب پروردگارشان مى دانند.

«شیخ مفید جعفرى نقدى»، در کتاب زینب کبرا(س) مى گوید:

«شجاعت ادبى زینب(س) و فصاحت و بلاغت او در میان هزاران نفوس همه را به حیرت انداخته است و جسارت او درمجلس بزرگى که یزید تشکیل داده بود، نسبت به یزید و بیان حقایق ماجرا امرى مهم و قابل توجه بود، چون یزید، خود را خلیفه مسلمین جهان مى دانست.»(7)

رسالت حضرت زینب(س) در واقع گفتگوى امام حسین(ع) با نسل ها و تاریخ آینده است. زیرا حضرت زینب(س) با سیره تبلیغى خود توانست صداى امام حسین(ع) و فریاد «هل من ناصر ینصرنى» را به مردم دنیا باز گوید. و اگر زینب(س) پیام

کربلا را به تاریخ باز نگوید، کربلا در تاریخ مى ماند و کسانى که به این پیام نیازمندند از آن محروم مى مانند. این است که پیامبرى زینب(س) دشوار و سنگین است، رسالت زینب(س) پیامى است به همه انسان ها، به همه کسانى که بر شهادت امام حسین(ع) مى گریند و به همه کسانى که بر آستان سالار آزادگان حسین(ع) سر خضوع و ایمان فرود مى آورند(8).


پى نوشتها:

1- سایت پاسخگو

2. حسن الهى (بوته کار)، زینب کبرا عقیله بنى هاشم، تهران، مؤسسه فرهنگى آفرینه چاپ اول، 1375، ص 99 - 100.

3. اسماعیل منصورى لاریجانى، زینب کبرا، فریادى بر اعصار، تهران، مرکز نشر فرهنگى آیه، چ اول، 1378، ص 154.

4.آل عمران، آیه126.

5. زینب کبرا، فریادى بر عصار، ص164.

6. همان، ص127.

7. حسین دریاب نجفى، زینب کبرا، اسوه صبر و شجاعت و استقامت، قم انتشارات حضرت عباس(ع)، چ اول، 1381، ص243.

8- سایت پاسخگو




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
چهارشنبه 90 آذر 16 :: 11:1 صبح
مهسا


اسامی یاران امام حسین(ع)

آنان که در رکاب سیدالشهدا ع به فیض شهادت رسیدند جمعی از بنی هاشم بودند جمعی از مدینه با آن حضرت آمده بودند برخی در مکه و طول راه بوی پیوستند برخی هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهید بپیوندند. کسانی هم در راه نهضت حسیی پیش از عاشورا شهید شدند که آنان نیز جزء اصحاب او به شمار می آیند.

تعداد 6 نفر از یاران امام که در کوفه شهید شدند عبارتند از :

(1) عبدالاعلی بن یزید کلبی

(2) عبدالله بن بقطر

(3) عماره بن صلخب

(4) قیس بن مسهر صیداوی

(5) مسلم بن عقیل

(6) هانی بن عروه
.

شهدای بنی هاشم:

تعداد 17 نفر از شهدای کربلا که شهادتشان اجماعی است عبارتند از:


(1)  علی بن الحسین الاکبر

(2) عباس بن علی بن ابیطالب

(3) عبدالله بن علی بن ابیطالب

(4) جعفر بن علی بن ابیطالب

(5) عثمان بن علی بن ابیطالب

(6) محمد بن علی بن ابی طالب

(7) عبدالله بن حسین بن علی

(8) ابوبکر بن حسن بن علی

(9) قاسم بن حسن بن علی

(10) عبدالله بن حسن بن علی

(11) عون بن عبدالله بن مسلم بن عقیل

(12) محمد بن عبدالله بن جعفر

(13) جعفر بن عقیل

(14) عبدالرحمن بن عقیل

(15) عبدالله بن مسلم بن عقیل

(16) عبدالله بن عقیل

(17) محمد بن ابی سعید بن عقیل

نام 10 نفر دیگر نیز نقل شده که البته یقینی نیست آنان عبارتند از:


(1) ابوبکر بن علی بن ابیطالب

(2) عبیدالله بن جعفر

(3) محمد بن مسلم بن عقیل

(4) عبدالله بن علی بن ابیطالب

(5) عمر بن علی بن ابیطالب

(6) ابراهیم بن علی بن ابیطالب

(7) عمر بن حسن بن علی

(8) محمد بن عقیل

(9) جعفر بن محمد بن عقیل.

شهدای دیگر:

نام کسانی غیر از بنی هاشم که در کربلا در رکاب امام حسین ع به شهادت رسیدند و توضیح مختصری در باره هر یک در جای مناسب هر کدام در این مبحث ( به ترتیب حروف الفبا ) آمده است.

در اینجا فهرستی از همه آنان را یکجا بر اساس نقل کتاب انصار الحسین می آوریم:

در کتاب یاد شده دو جدول نام است
. یکی نامهایی که در زیارت ناحیه مقدس و نیز در منابع دیگری همچون رجال شیخ یا رجال طبری آمده است. این جدول که نام 82 نفر را در بر دارد چنین است:

(1)  اسلم ترکی (2) انس بن حارث کاهلی (3) انیس بن معقل اصبحی (4) ام وهب (5) بریر بن خضیر (6) بشیربنعمر خضرمی (7) جابربن حارث سلمانی (8) جبله بن علی شیبانی (9) جناده بن حارث انصاری (10) جندب بن حجیر خولانی (11) جون مولی  ابوذر غفاری (12) جوین بن مالک ضبعی (13) حبیب بن مظاهر (14) حجاج بن مسروق (15) حربن یزید ریاحی (16) حلاس بن عمرو راسبی (17) حنظله بن اسعد شبامی (18) خالد بن عمروبن خالد (19) زاهر مولی عمروبن حمق خزاعی (20) زهیر بن بشر خثعمی (21) زهیر بن قین بجلی (22) زید بن معقل جعفی (23) سالم مولی بنی المدینه کلبی (24) سالم مولی عامر بن مسلم عبدی (25) سعد بن حنظله تمیمی (26) سعد بن عبدالله (27) سعید بن عبدالله (28) سواربن منعم بن حابس (29) سوید بن عمرو خثعمی (30) سیف بن حارث بن سریع جابری (31) سیف بن مالک عبدی (32) حبیب بن عبدالله نهشلی (33) شوذب مولی شاکر (34) ضرغامه بن مالک (35) عابس بن ابی شبیب شاکری (36) عامر بن حسان بن شریح (37) عامر بن مسلم (38) عبدالرحمن بن عبدالرحمن بن عبدالله ارجبی (39) عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری (40) عبدالرحمن بن عبدالله بن یزید عبدی (41) عبیدالله بن یزید عبدی (42) عمران بن کعب (43) عمار بن ابی سلامه (44) عماربن حسان (45) عمروبن جناده (46) عمربن جندب (47) عمروبن خالد ازدی (48) عمروبن خالد صیداوی (49) عمروبن عبدالله جندعی (50) عمروبن ضبیعه (51) عمروبن قرضه (52) عمربن قرضه (53) عمر بن عبدالله ابو ثمامه صائدی (54) عمروبن مطاع (55) عمیربن عبدالله مذحجی (56) قارب مولی الحسین ع (57) قاسط بن زهیر (58) قاسم بن حبیب (59) قره بن ابی قره غفاری (60) قعنب بن عمر (61) کردوس بن زهیر (62) کنانه بن عتیق (63) مالک بن عبد بن سریع (64) مجمع بن عبدالله عائذی (65 و 66) مسعود بن حجاج و پسرش (67) مسلم بن عوسجه (68) مسلم بن کثیر (69) منجح مولی الحسین ع (70) نافع بن هلال (71) نعمان بن عمرو (72) نعیم بن عجلان (73) وهب بن عبدالله (74) یحیی بن سلیم (75) یزید بن حصین همدانی (76) یزید بن زیاد کندی (77) یزید بن نبیط .

(( تذکر: در کتاب یاد شده تعداد شهدا 82 نفر ذکر شده اما فقط از نام 77 نفر بشرح بالا نام برده شده است)).

جدول دوم: اسامی کسانی است که در منابع متاخرتری مانند زیارت رجبیه- مناقب ابن شهر آشوب
- مثیر الاحزان یا لهوف آمده است که عبارتند از: ( 29 نفر )

(1)  ابراهیم بن حصین (2) ابو عمرو نهشلی (3) حماد بن حماد (4) حنظله بن عمرو شیبانی (5) رمیث بن عمرو (6) زائد بن مهاجر (7) زهیر بن سائب (8) زهیر بن سلیمان (9) زهیر بن سلیم ازدی (10) سلمان بن مضارب (11) سلیمان بن سلیمان ازدی (12) سلیمان بن عون (13) سلیمان بن کثیر (14) عامر بن جلیده یا: ( خلیده) (15) عامربن مالک (16) عبدالرحمن بن یزید (17) عثمان بن فروه (18) عمربن کناد (19) عبدالله بن ابی بکر (20) عبدالله بن عروه (21) غیلان بن عبدالرحمن (22) قاسم بن حارث (23) قیس بن عبدالله (24) مالک بن دودان (25) مسلم بن کناد (26) مسلم مولی بن عامر بن مسلم (27) منیع بن زیاد (28) نعمان بن عمرو (29) یزید بن مهاجر جعفی
.

ا:
ز نظر سن و سال تعدادی از این شهدا جوان بودند. نام این جوانان شهید در رکاب امام حسین ع از بنی هاشم و دیگران اینهاست:

(1)  علی اکبر (2) عباس بن علی (3) قاسم (4) عون بن علی (5) عبدالله بن مسلم (6 و 7  ) عون و محمد ( پسران زینب کبری ) (8) وهب (9) عمروبن قرظه (10) بکیر بن حر (11) عبدالله بن عمیر (12) نافع بن هلال (13) سیف بن حارث (14) اسلم (15) عمروبن جناده (16) مالک بن عبد و ...

ستایش عظیمی را که سیدالشهدا ع شب عاشورا از یاران خویش کرد نام آنان را جاویدان و مقامشان را جلوه گر ساخت. آنجا که فرمود: من اصحابی شایسته تر و بهتر از یاران خود نمی شناسم: فانی لا اعلم اصحابا اولی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا او صل من اهل بیتی- فجزاکم الله عنی جمیعا خیرا.

در زیارت ناحیه مقدسه هم امام زمان عج به آنان اینگونه سلام داده است: السلام علیکم یا خیر انصار ... .

در توصیف آن شیر مردان عارف : بسیار سخن می توان گفت. از زبان دشمن هم می توان حقایق را شناخت. به مردی که روز عاشورا همراه عمر سعد در کربلا شرکت داشته گفتند: وای بر تو !!! آیا ذریه رسول خدا ص را کشتید؟؟ گفت
... اگر تو شاهد چیزی بودی که ما دیدیم تو هم همچون ما می کردی. گروهی بر ما تاختند که دستهایشان بر قبضه شمشیرها بود همچون شیران خشمگین سواران را از چپ و راست در هم می نوردیدند و خویش را به کام مرگ می افکندند. نه امان می پذیرفتند نه علاقه به مال داشتند و نه چیزی می توانست مانع ورودشان بر برکه های مرگ گردد!!! اگر اندکی از آنان دست بر می داشتیم جان همه سپاه را می گرفتند. ای بی مادر پس می خواستی چه کنیم؟!...

 برای آشنایی با برخی فضائل آنان که حواریین امام حسین ع بودند رجوع کنید به منتخب التواریخ ص 245 تا 255 که بیست و شش فضیلت برای آنان بر شمرده است از جمله : رضایت از خدا- با وفا ترین اصحاب
- ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ- برتربودن مقامشان از همه شهدا- همت والا با عده کم- توفیق بازگشت بدنیا در عصر رجعت- معروف بودنشان در آسمانها- شوق شهادت در رکاب امام حسین ع- یاران واقعی دین خدا- وارستگی و زهد و عبادت- دفن در سرزمین مقدس کربلا و...

همین فضیلتهاست که آنان را محبوب دلها ساخته و در دنیا و آخرت مورد غبطه جهانیانند.



 




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
سه شنبه 90 آذر 8 :: 9:32 صبح
مهسا

جاودانگی قیام امام حسین علیه السلام

حادثه عاشورا از دلخراش ترین وقایع تاریخ اسلامی به شمار می رود. این رخداد از هنگامه وقوع تاکنون مورد اهتمام و توجخ انسان های آزاده قرار گرفته است. متفکران و نویسندگان مسلمان و غیر مسلمان از زاویه های گوناگون آن را کاویده و به موضوعاتی از این دست نظر افکنده اند:

علل شکل گیری و پیدایش حادثه کربلا؛ درس های عاشورا؛ حضور زنان؛ گریه و عزاداری؛ تحیف ها و ... .

و البته هنوز جای مباحث بسیار تاریخی، اخلاقی و انسانی، جهت پژوهش های عمیق خالی است. یکی از پرسش هایی که مطرح است و در لابه لای نوشته ها به اجمال بدان پرداخته شده، راز جاودانگی این قیام است. با آنکه قیام های بسیار در تاریخ بشریت و نیز دوره های اسلامی به وقوع پیوسته، اما کشش و جاذبه و ژرفایی حادثه عاشورا در آن مشهود نیست. چه تفاوتی ماهوی میان آنها وجود دارد؟ چه رمز و رازی در این قیام و رخداد نهفته است؟

آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که:
1. اجتماع مردم در این ایام، و تجمع وصف ناشدنی روزهای تاسوعا و عاشورا به ویژه در کشورهای شیعه نشین از چه نیرویی تغذیه می کند؟ چرا گذشت قرن ها، نه تنها از نشاط آن نکاسته بلکه سال به سال بر رونق آن افزوده است؟

2. حضور گسترده نیروهای جوان که همه تعلق های جوانی اعم از مد لباس تا خواب سنگین را کنار نهاده اند، چگونه توجیه می شود؟ جوانان با ایده ها و حساسیت های متفاوت، که انرژی غیر قابل کنترل و روحیه ای گریزان از توصیه و پند دارند، چرا عمیقاً جذب این حادثه می شوند؟

3. نمایش زیبای هیئت های عزاداری و دسته های سینه زنی بدون آموزش های فنی و درازمدت که بسا زیباتر از رژه دسته های نظامی صورت می گیرد، آن هم با تنوع فراوان، بر حسب عرف ها و عادت های بومی و منطقه ای، چگونه تحلیل می شود؟ بسیار دیده می شود که سربازان بعد از آموزشی درازمدت به خوبی از عهده وظایف خود برنمی آیند، اما دسته های عزاداری خودآموز، آرایشی زیبا پیدا می کنند؟

4. چه چیزی مردم را در ایام محرم به احسان ها و ایثارهای بزرگ مالی وامی دارد؟ اطعام ها و خوان های گسترده در این ایام از چه عاملی سرچشمه می گیرد؟ با آن که برای جلب احسان های کم تراز این به تبلیغاتی گسترده و برنامه ریزی های درازمدت، نیاز است.

این همه پس از قرن های متمادی که از حادثه کربلا گذشته، و بدون کمترین جبر و تشویق دنیایی و حکومتی چه توجیهی دارد.

این نوشتار بر آن است تا اندازه ای در مورد این پرسش بررسی و کاوش کند. می توان علل و عوامل متعددی برای این جاودانگی برشمرد؛ مانند:

1. انتساب امام حسین علیه السلام و فرزندانش به رسول خدا .

2. حضور زنان و کودکان .

3. نهایت درنده خویی و ستمگری یزیدیان .

4. مشیت الهی .

5. ماهیت انسانی قیام عاشورا .

به نظر می رسد نمی توان ماندگاری و جاودانگی را به یک راز و سبب منتهی کرد، بلکه تمامی علل و عوامل پیش گفته در آن مدخلیت دارد.

سه عامل نخست واضح است و پیرامونش بسیار نوشته شده است. عامل چهارم شاید همان باشد که در پاره ای احادیث بدان اشاره می شود مانند:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: انّ لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المومنین لاتبرد ابداً. (1)

«شهادت امام حسین علیه السلام را در دل های مومنان شراره ای است که هیچگاه خاموش نشود.» حقیقتاً تاثیر عوامل غیبی و آسمانی بر ماندگاری این حادثه را نمی توان انکار کرد.

به گمان ما عامل پنجم جایگاه ویژه ای دارد، گرچه علل چهارگانه دیگر هر یک تاثیر خود را می گذارد. چرا که این عامل بیشتر، عمق معرفت، انتخاب، اراده، تصمیم گیری و زیبایی عمل امام حسین و همراهانش را نشان می دهد. به تعبیر دیگر حسن فاعلی و حسن فعلی حادثه عاشورا، با این علت بیشتر نمایان می گردد.

این نوشتار می خواهد به اختصار حادثه کربلا را از این زاویه مورد مطالعه قرار دهد. در این جهان، آیین ها، مرام ها و حوادث تاریخی هر چه انسانی تر باشد و به جوهره وجودی انسان نزدیک تر، ماندگارتر خواهند بود.

حادثه عاشورا نیز چنین است. نمی بایست آن را تنها از زاویه انتساب به خاندان پیامبر بررسی کرد و یا تنها بر عوامل غیبی پای فشرد و یا اوج درنده خویی یزیدیان را منظور داشت و یا بر حضور زنان و کودکان تاکید ورزید، بلکه آن را به عنوان حادثه ای که تمام اصول و ضوابط انسان در آن منظور شده و هیچ امر غیر انسانی در ناحیه هدف و روش در آن به چشم نمی خورد، مطالعه کرد. گاه انسان ها درباره اهداف و روش های انسانی، خوب سخن می گویند و نیک قلم می زنند.

 برخی این هدف ها و روش ها را در عادی ترین شرایط زندگی پیاده می کنند. اعجاز و اعجاب حادثه عاشورا در آن است که در ناگوارترین شرایط زندگی، گروهی ذره ای از اهداف، روش ها و منش های انسانی تخطی نمی کنند و آن را در دشوارترین شرایط، عینیت می بخشند.

انسانی بودن این حادثه را در دو بعد هدف ها و روش ها پی می گیریم:

الف- اهداف
آرمان ها و اهدافی که امام حسین و یارانش از آغاز حرکت تا شهادت و اسارت بر آن پای می فشردند، کاملاً انسانی است که به برخی از آن اشاره می شود:

1. آگاهی بخشی
آگاهی بخشی، هوشیار کردن انسان ها، و از جهالت و سرگردانی درآوردن آنها، از عالی ترین اصول انسانی به شمار می رود.

امام حسین علیه السلام برای رهایی انسان از جهالت، سر درگمی، خون خود را نثار کرد. در زیارت اربعین که شیخ طوسی و دیگران آن را روایت کرده اند، چنین می خوانیم:

و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة(2)؛ او خون خودش را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و نادانی رهایی بخشد.»

2. اصلاح گری
همیشه زدودن پیرایه ها از زوایای زندگی جمعی انسان ها، آرمانی ارزشمند و بزرگ بوده است. مصلحان کسانی اند که تلاش می کنند جامعه انسانی را از حرکت در بیراهه ها باز دارند و آنان را پایبند به قواعد انسانی سازند. برداشتن غل و زنجیرهای اجتماعی، فقر و پریشانی خاطری آدمیان جزو اصول اصلاح گری و اصلاح طلبی است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله با بعثت خود، تحولی الهی و انسانی در جامعه پدید آورد، لکن پس از رحلت ایشان پیرایه ها گریبانگیر جامعه نبوی شد و دچار ارتجاع گردید. اصلاحات حسینی در مسیر برداشتن این پیرایه ها و زدودن کجی ها بود تا با ارتجاع به جاهلیت بستیزد و آن را از میان برد. امام حسین به واقعیت آن روز جامعه چنین اشاره فرمود:

الا ترون الی الحق لایعمل به والی الباطل لایتنهای عنه (3)؛ آیا نمی نگرید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نیست.

اصلاح گری خود را نیز با این جملات بیان داشت:

انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی (4)؛ همانا برای جستن اصلاح در امت جدم، قیام کردم.

3. امنیت
استعداد آدمیان در فضای آرام و امن به فعلیت می رسد، شکفته می شود و کمال می یابد. اگر این امنیت فراگیر نباشد و تنها متمولان و قدرتمندان از آن بهره مند گردند، چنین جامعه ای را نمی توان امن نامید. هرگاه که دورافتادگان از هرم قدرت و ثروت که همیشه بیشترین قشرهای اجتماعی را تشکیل می دهند، از امنیت برخوردار گردند، جامعه، انسانی و الهی است. امام حسین علیه السلام یکی از اهدافش را چنین بیان می کند:

و یأمن المظلومون من عبادک (5)؛ (بدان خاطر قیام کردم) که ستمدیدگان از بندگانت در امنیت به سر برند.

4. امر به معروف و نهی از منکر
یکی از مهم ترین اهداف قیام حسینی نظارت و کنترل بر قدرت متمرکز جامعه به شمار می رود. آن حضرت بر این باور است که حکمرانان در مسیر صواب حرکت نمی کنند و یکی از راه های بازدارندگی و نیز ایستادگی در برابر آن نظارت همگانی و کنترل قدرت از طریف نخبگان اجتماعی بلکه توده های اجتماعی است. امام حسین علیه السلام بر این هدف نیز بارها تاکید می ورزد:

ارید أن آمر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی(6)؛ تصمیم دارم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و بر روش جدم و پدرم رفتار کنم.

در منزلگاه عُذَیب خبر شهادت قیس بن مسهر صیداوی به امام حسین داده شد. و نیز گزارش دادند که مردم دل هایشان با شما است و شمشیرهایشان بر رویتان کشیده. طرماح به حضرت پیشنهاد کرد که از راه منصرف شوید و به سوی کوهی در منطقه ما حرکت کنید که از دسترس به دور است و ما برای شما بیست هزار رزمنده تعهد می کنیم که از شما دفاع کنند.

امام حسین پس از تشکر و سپاس فرمود: ان بیننا و بین القوم عهداً و میثاقاً و لسنا نقدر علی الانصراف؛ میان ما و مردم کوفه پیمانی است که نمی توان از آن سر باز زد.

روشن است که یکی از حوزه های اصلی امر به معروف و نهی از منکر، نظارت عمومی نسبت به حکمرانان و متولیان امور است و آنچه در زمان امام حسین علیه السلام صادق بود، همین حوزه از امر به معروف و نهی از منکر است؛ گرچه دامنه آن به روابط افراد با یکدیگر نیز گسترش دارد.

تا اینجا چهار آرمان اصلی قیام امام حسین که تمامی آنها در راستای اعتلای انسانیت و رشد و کرامت انسان ها است، برشمرده شد.

ب- روش ها
بسیاری از حرکت های اجتماعی، انقلاب ها و اصلاح طلبی ها، با آرمان و اهداف بلند و انسانی شروع می شود، اما آنچه در روش و عمل اتفاق می افتد، معمولاً سازگاری با اهداف و آرمان ها ندارد. نهضت حسینی اعجازش در همین است که روش به کار گرفته شده از سوی امام، صد در صد مطابق با آرمان و هدف او است. در روش و منش او چیزی نمی توان یافت که با آرمان و هدف نسازد، آن هم در اوج سختی، نبرد، خون، اسارت و ... . اینک به نمونه هایی از این روش و منش انسانی اشاره می شود:

1. صداقت و یکرنگی
عاشورا، نمایش مجسم و عینی باورهای دینی و خصلت های انسانی، در دشوارترین لحظات زندگی است. عاشورا می آموزد که در سخت ترین حالت ها می توان پایبند به آموزه های دین و صفات انسانی بود. آن جا که خطرها و دلهره ها بسیاری را به مصلحت سنجی و دوگانه زیستی وامی دارد، عاشورا افقی فراتر از آن یعنی صداقت و یکرنگی را به نمایش می گذارد؛ زیرا عاشورا زاییده مکتبی است که یکرنگی در عقیده را می پسندد و از نفاق برحذر می دارد. یکرنگی در انگیزه و نیت را توصیه می کند و ریا را شرک می شمرد، یکرنگی در سخن را تعلیم می دهد و دروغ را کلید همه پلیدی ها می داند؛ یکرنگی در داد و ستد را می آموزد و غش را حرام می کند، یکرنگی در دوستی را سفارش کرده و خیانت را مذمت می کند و ... .


عاشوراییان با خداوند، با امام، با امت و با دشمن با خویشتن، صادق و یکرنگ بودند. چهار تصویر زیر صداقت را در حادثه عاشورا نشان می دهد:

- هنگامی که امام حسین می خواست از مکه حرکت کند در جمع دوستان و یاران سخن گفت و آنان را با وعده پست و مقام و ثروت و آسایش به قربانگاه نکشاند، بلکه فرمود: اَلا و مَن کان باذلاً فینا مُهَجَتَهُ مُوطَناً علی لقاءالله نَفسَه فَلیَرحل معنا فانّی راحل مُصبِحاً إن شاءالله (7)؛ بدانید، آن که آماده است در راه ما بذل جان کند و خود را برای ملاقات خداوند، مهیا ساخته با ما کوچ کند؛ به راستی که من صبحگاهان با خواست خداوند حرکت خواهم کرد.»

- هنگامی که امام حسین علیه السلام بر بالین عباس آمد و او را غرقه در خون یافت گفت: آلان اِنکسَر ظهری(8)؛ اینک کمرم شکست.

- آن زمان که علی اکبر از رزمگاه بازگشت، به پدر گفت: العطش قد قتلی و ثقل الحدید اجهدنی(9)؛ تشنگی مرا از پای در آورده و سنگینی سلاح مرا بی تاب کرده است.

- امام حسین علیه السلام یاران خود را در شامگاه تاسوعا گرد آورد و شهادت خود را به آنان خبر داد و آنان را برای بازگشت آزاد گذاشت. (10) چنانکه رویای سحرگاه شب دهم را برای یاران بازگو کرد و حمله سگ های درنده را برایشان باز گفت. (11)

2. عدالت در عمل
عدالت را به آسانی می توان بر زبان راند، به سادگی می توان نوشت، به سهولت می توان نمایش داد، اما به سختی می توان با عدالت زیست. از همین رو است که خداوند در قرآن هنگامی که از روزه، عبادت، و ذکر، سخن می راند، با تعبیر «لعلکم تتقون»(12)؛ (شاید پارسا شوید) آن را ختم می کند. اما زمانی که به عدالت فرمان داده، آن را نزدیکترین راه حتمی و قطعی به تقوا می داند.

امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود: ما کنت ابداً هم بقتال؛ من نبرد را آغاز نخواهم کرد.

امام حسین علیه السلام گرچه به شهادت عشق می ورزید و از مرگ هراسی نداشت و آن را چونان گردنبند دختران جوان، مایه زیبایی و زیور زندگی می دانست، اما به کشتن دیگران راغب نبود و از آن کناره می گرفت، مگر دیگران به نبرد دست زنند. و حسینیان نیز باید خصلت عشق به شهادت را از پیشوای خود به ارث برند و بدان ببالند و از نبرد و خونریزی خرسند نباشند که اصل و قاعده اولی، صلح است و نبرد و جنگ، صورت اضطرار زندگی است.

اعدلوا هو اقرب للتقوی(13)؛ عدالت پیشه کنید، که نزدیک ترین راه به پارسایی است.

اینجا دیگر سخن از شاید و لیت و لعل نیست، بلکه از یک فرمول قطعی خبر می دهد. در حادثه عاشورا به جز خطابه های آتشین در مذمت ظلم و ستمگری و دعوت به عدل و انصاف نمونه ای برجسته و عینی از عدالت را می بینیم:

امام حسین علیه السلام هنگامی که بر بالین فرزند ارشد خویش علی اکبر آمد، صورت بر صورت فرزند نهاد و گفت: خاک بر دنیا پس از تو، چه چیزی این گروه را بر خداوند جسور و گستاخ کرده تا حریم پیامبر را هتک کنند. (14)

و زمانی که برده ای سیاه به نام «واضح» از لشکر عاشوراییان بر زمین افتاد و امام حسین علیه السلام را ندا داد، امام بر بالینش آمد و گونه بر گونه اش نهاد. این رفتار مایه مباهاتش شد و گفت: مَن مثلی و ابن رسول الله واضع خده علی خدّی؛ کیست مانند من که فرزند رسول خدا گونه به گونه اش گذارده باشد.(15)

3. گفتگو
خردمندان و فرزانگان، به سخن دیگران گوش می سپارند و تبیین باورها و توجیه رفتار خویش را عار ندانند. اینان گفتگو را بهترین راه نزدیکی انسان ها به یکدیگر می دانند.

در مقابل، آنان که برای خود شأن و منزلتی ساخته و دیگران را کمتر به حساب آورند، نه به سخن دیگران گوش کنند و نه راضی شوند کردار و رفتار خویش را روشن کنند.

در حادثه عاشورا خصلت نخست را در حسین علیه السلام و یارانش می بینیم. امام حسین علیه السلام با نوشته ها و خطابه ها، از راز حرکت خویش پرده برمی دارد، انگیزه و مرام خود را باز می گوید، سبب نافرمانی از حکومت یزید را به زبان می آورد و ...

همین رویه را در یاران وی می بینیم. آنان نیز هر یک خطابه هایی ایراد کرده و به تبیین مواضع و توجیه رفتار خود دست زدند.

جریان مقابل نه تنها حاضر نبود کار خود را موجه سازد، بلکه شنیدن سخن حق یاران حسین علیه السلام را کسالت آور قلمداد می کرد.

در روز عاشورا زهیر در برابر لشکریان یزید قرار می گیرد و به تبیین مواضع می پردازد. شمر به سویش تیر پرتاب کرده و می گوید: أبرمتنا یکثرة کلامک (16)؛ ساکت باشد، ما را از زیاده گویی خسته کردی.


بریر هم که از سربازان کهنسال امام حسین علیه السلام و از استادان قرائت در مسجد جامع کوفه بود، نزد لشکریان عمر سعد آمد و شروع به سخن کرد. هنوز چند جمله بر زبان نیاورده بود که از میان جمعیت فریاد برآمد: یا بریر! قد اکثرت الکلام (17)؛ بریر زیاده سخن گفتی.

4. ادب
سلوک اجتماعی بر پایه باور به شخصیت انسانی جدا از همه باورها، خصلت ها و طبقه اجتماعی را می توان ادب نامید. این همان است که امیرمومنان به مالک اشتر فرمود: مردمان یا برادر تواند در دینداری و یا همتای تواند در آفرینش.(18)

به دو پرده از ادب رفتاری در حادثه عاشورا بنگرید:

- روز هفتم محرم شمر، نزدیک خیمه های امام حسین علیه السلام آمد و با صدایی بلند فریاد زد: ابن بنو اختنا؟ «خواهرزاده های ما کجایند؟» عباس و برادرانش کجا هستند؟ (شمر با مادر ابوالفضل خویشاوندی قبیله ای داشت). عباس علیه السلام رو گرداند و پاسخی نداد. امام حسین علیه السلام فرمود: پاسخ دهید گرچه فاسق باشد.(19) (آنگاه عباس علیه السلام و شمر به گفتگو پرداختند.)

مادر عمرو بن جناده که کودکی یازده ساله بود، او را به رزمگاه فرستاد و شوهر این زن در یورش نخست دشمن، به شهادت رسید. وقتی کودک از امام حسین اجازه خواست، حضرت فرمود پدرش کشته شده و شاید مادرش راضی نباشد. عمرو گفت مادرم مرا فرستاده است.

- در مسیر مکه به کوفه، حرّ با هزار سواره برای بستن راه امام حسین علیه السلام خود را به آنان رسانید. وی ماموریت داشت، امام را به کوفه نزد عبیدالله ببرد.

پیمودن راه طولانی تشنگی را بر حر و همراهانش غالب کرده بود. امام حسین چون تشنگی آنان را دید، فرمان داد همه را سیراب سازید.

أمر أصحابه ان یسقوهم و یرشقواالخیل(20)؛ به یارانش دستور داد که آنها را سیراب کنند و اسبانشان را نیز سیراب سازند.

5. احترام به موقعیت و جایگاه انسان ها
وقتی امام حسین به منزلگاه شَراف رسید، حر با هزار سوار برای بستن راه و بازگرداندن از حرکت فرود آمد.

امام حسین پس از آن که دستور داد آنان و اسبانشان را سیراب سازند، برایشان سخن گفت و از فلسفه حرکت خویش سخن راند و چنین بر زبان آورد که من خود بدینجا نیامدم، بلکه در پی دعوت ها و نامه های شما بود و اگر خرسند نیستید، بازگردم.

به هر حال، وقت نماز ظهر فرا رسید. حجاج بن مسروق اذان گفت. امام حسین علیه السلام رو کرد به حر و فرمود: اتصلی باصحابک؛ تو با لشکر خود نماز می خوانی؟ و حر گفت: لابل نصلی جمیعاً بصلاتک (21)؛ همه به امامت شما نماز می گزاریم. اگر در آداب نماز جماعت از استحباب امامت حاکم، فرمانده، صاحب منزل و ... سخن رفته است، امام حسین علیه السلام حرمت یک فرمانده را نگه می دارد و او را مخیر می سازد و البته ادب حر نیز ستودنی است که با آن که برای راه بستن آمده، اما نیکو، حرمت سبط رسول خدا را پاس می دارد.

6. احترام به پیمان ها
در منزلگاه عُذَیب خبر شهادت قیس بن مسهر صیداوی به امام حسین داده شد. و نیز گزارش دادند که مردم دل هایشان با شما است و شمشیرهایشان بر رویتان کشیده. طرماح به حضرت پیشنهاد کرد که از راه منصرف شوید و به سوی کوهی در منطقه ما حرکت کنید که از دسترس به دور است و ما برای شما بیست هزار رزمنده تعهد می کنیم که از شما دفاع کنند.

امام حسین پس از تشکر و سپاس فرمود: ان بیننا و بین القوم عهداً و میثاقاً و لسنا نقدر علی الانصراف (22)؛ میان ما و مردم کوفه پیمانی است که نمی توان از آن سر باز زد.

و از این رو است که در روایت های بسیار، پایبندی به پیمان ها نشانه دینداری شمرده شده است.

امام باقر علیه السلام در حدیثی فرمود:

انّا لنحب من کان عاقلاً، فهماً، فقیهاً، حلیماً، مداریاً، صدوقاً، وفیّاً (23)؛ ما دوست داریم کسی را که خردمند، فهیم، دانا، بردبار، سازگار، یکرنگ و وفادار به پیمان باشد.

7. پرهیز از جنگ افروزی
آنگاه که امام به سرزمین نینوا رسید، نامه عبیدالله بن زیاد به حر رسید که بر امام حسین علیه السلام سخت گیرد.

در این هنگام زهیر به امام حسین گفت: نبرد با اینان برای ما آسان است از جنگیدن با لشکریانی که پس از این خواهند آمد.

و زن خولی تا پایان عمر از اندوه غم شهادت امام حسین علیه السلام آرایش نکرد.

امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود: ما کنت ابداً هم بقتال(24)؛ من نبرد را آغاز نخواهم کرد.

امام حسین علیه السلام گرچه به شهادت عشق می ورزید و از مرگ هراسی نداشت و آن را چونان گردنبند دختران جوان، مایه زیبایی و زیور زندگی می دانست، اما به کشتن دیگران راغب نبود و از آن کناره می گرفت، مگر دیگران به نبرد دست زنند. و حسینیان نیز باید خصلت عشق به شهادت را از پیشوای خود به ارث برند و بدان ببالند و از نبرد و خونریزی خرسند نباشند که اصل و قاعده اولی، صلح است و نبرد و جنگ، صورت اضطرار زندگی است.

8. شیوه دعوت
وقتی امام به منزلگاه قصر بنی مقاتل فرود آمد، چادر بزرگی بر پا دید. پرسید از آن کیست؟ گفته شد از عبیدالله بن حر جعفی است که مردی متمول و ثروتمند بود. امام حسین علیه السلام حجاج بن مسروق را نزد او فرستاد تا وی را به سوی حسین علیه السلام فراخواند. حجاج چیزی همراه داشت. عبیدالله پرسید: این چیست؟ حجاج گفت: هدیة الیک و کرامة قبلته هذاالحسین یدعوک الی نصرته (25)؛ این هدیه ای برای تو است اگر بپذیری. اینک حسین تو را برای یاری فرا می خواند.


عبیدالله گفت: وقتی از کوفه بیرون آمدم جمعیت بسیاری دیدم که برای نبرد با حسین مهیا می شدند و من توانایی یاری حسین را ندارم. چون حجاج سخن عبیدالله را برای امام نقل کرد، امام حسین علیه السلام با جمعی از یاران و خاندانش نزد او رفت.

9. حضور زنان
حضور زنان و احترام به این حضور، از سوی امام حسین یکی از منش های انسانی این قیام است. حادثه عاشورا از آغاز تا پایان از حضور زنان برخوردار بوده و نیز بسیار تاثیرگذار بودند، و استاد مطهری، حادثه عاشورا را مذنث (مخفف مذکر و مونث) دانسته، یعنی حادثه ای مردانه و زنانه.

همسر زهیر دلهم دختر عمرو، او را با توصیه و تشویق بسیار، به یاری حسین علیه السلام وامی دارد و از او وعده شفاعت در آخرت می گیرد.(26) گرچه نام زهیر آوازه تاریخ شد و از همسر وی کمتر سخن به میان می آید.

ام وهب دختر عبدالله همسر عبدالله بن عمیر کلبی، با برداشتن عمودی به تشویق شوهرش به نبرد می پردازد و می خواهد به همراه شوهر کشته شود که امام حسین علیه السلام او را برمی گرداند و می فرماید بر زنان نبرد واجب نیست. (27)

و نیز وقتی کعب بن جابر بر بریر یورش برد، همسرش او را سرزنش کرد و گفت دیگر با تو سخن نگویم، تو دشمنان فرزند فاطمه را یاری دادی. (28)

مادر عمرو بن جناده که کودکی یازده ساله بود، او را به رزمگاه فرستاد و شوهر این زن در یورش نخست دشمن، به شهادت رسید. وقتی کودک از امام حسین اجازه خواست، حضرت فرمود پدرش کشته شده و شاید مادرش راضی نباشد. عمرو گفت مادرم مرا فرستاده است. (29)

چنانکه زنی از قبیله بکر بن وائل، هم تباری های خود را به جهت غارت رزمگاه امام حسین، سرزنش کرد.(30)

و زن خولی تا پایان عمر از اندوه غم شهادت امام حسین علیه السلام آرایش نکرد. (31)

نیز در برخی کتب تاریخ نقل شده که امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات زندگی به خواهرش زینب گفت: یا اختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل (32)؛ خواهرم مرا در نماز شب از یاد مبر.

جالب است توجه شود که در واقعه کربلا حضور مثبت زنان در اردوگاه امام حسین چشمگیر است و نیز جماعت و یاری زنان از سپاه دشمن؛ ولی نام زنی که به یاری یزیدیان برخاسته باشد و آنان را مدد رسانده باشد، نقل نشده است.

10. اهتمام به گرفتاری ها
در غروب روز نهم که امام حسین علیه السلام یارانش را گرد آورد و آنان را برای رفتن مخیر ساخت. به محمد بن بشیر حضرمی که پسرش در مرزهای ری به اسارت گرفته شده بود، فرمود: انت فی حَلِّ من بیعتی فاعمل فی فکاک ولدک؛ بیعت خود را از تو برداشتم برای رهایی فرزندت تلاش کن.

وی در پاسخ گفت: به خداوند چنین نکنم. آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود:

اذا أعط ابنک هذه الاثواب الخمسة لیعمل فی فکاک اخیه (33)؛ پس این پارچه ها به فرزندت دیگرت ده تا در راه آزادی برادرش از آن بهره برد.

در پایان امیدواریم متولیان امور دینی در بزرگداشت این گونه شعائر بکوشند:

الف. حس مذهبی و دینی این حرکت و روح گرفتن آن را قوی سازند.

ب. این حرکت را با آگاهی بخشی و معرفت دهی همراه کنند.

ج. آن را از خرافات و بدعت های عوامانه بپیرایند.

د. در این مسیر زنده و سازنده، مانع و آفت، ایجاد نکنند.

ه. مقدماتی فراهم آورند تا این حرکت در جریان های خاص سیاسی و جناحی وارد نشود، و رنگی جز رنگ حسینی به خود نگیرد.

تا ماهیت الهی و انسانی این قیام جاودانه همیشه و چونان گذشته درس آموزی های بیشتر، پرتوافکنی های گسترده تر را به همراه داشته باشد.

پی نوشت ها:
1. مستدرک الوسائل، ج10، ص 318

2. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ص 731

3. مقتل الحسین، ص 232

4. همان، ص 156

5. الحیاة، ج2، ص 231

6. همان

7. مقتل الحسین، ص 194

8. همان، ص 338

9. همان، ص 322

10. همان، ص 258

11. همان، ص 267

12. سوره بقره، آیه 21، 63 و 183

13. سوره توبه، آیه 8

14. مقتل الحسین، ص 308

15. همان، ص 308

16. همان، ص 284

17. نهج البلاغه، نامه 53

18. مقتل الحسین، ص 285

19. همان، ص 252

20. همان، ص 214

21. همان، ص 214- 216

22. همان، ص 222

23. بحارالانوار، ج 78، ص 245، ح 56

24. مقتل الحسین، ص 228

25. همان، ص 223- 224

26. همان، ص 208- 209

27. همان، ص 293- 294

28. همان، ص 309- 310

29. همان، ص 314

30. همان، ص 386- 387

31. همان، ص 391- 392

32. اعلام النساء المومنات، ص 381

33. مقتل الحسین، ص 260.




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
سه شنبه 90 آذر 8 :: 9:16 صبح
مهسا

گزارش روزشمار وقایع کربلا از اول محرم تا روز عاشورا.

قصر بنی مقاتل...چهارشنبه اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند. حضرت از آنها پرسید: ایه به یاری من می ایید؟ بعضی گفتند: دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی دیگرگفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم. مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم.

* حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام(ع) همانگونه که سوار بر مرکب بود، مختصری به خواب رفت. پس از بیداری کلمه ی استرجاع(انا لله و انا الیه راجعون) را تکرار می کرد.« علی اکبر جلو رفت و علت را جویا شد؛ حضرت فرمود: اسب سواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرگ به استقبالشان می اید.» علی اکبر گفت:« پدرم! ایا ما بر حق نیستیم؟» حضرت فرمود:« سوگند به خدا که ما بر حقّیم.» علی اکبر گفت:« پس ما را باکی از مرگ نیست.» امام فرمود:« خدا تو را جزای خیر دهد.»

* حسین(ع) در این منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود:

پس اگر ما را یاری نمی کنی خدای را بپرهیز از این که جزو کسانی باشی که با ما می جنگد. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، خدا او را به رو در آتش می افکند.

نینوا( و کربلا)...پنج شنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* «نینوا» جایی است که حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد. امام(ع) برای اقامت در محل مناسبتری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سئوال فرمود؛ تا نام کربلا را در جواب شنید، گریست و فرمود:« پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست. و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدّم رسول خدا چنین وعده داد.» سپس اصحاب امام(ع) پیاده شدند و بار و اثاثیه را فرود آوردند. سپاه حرّ نیز در ناحیه ی دیگری در مقابل امام اردو زدند.

* حضرت(ع) اهل بیت خود را جمع کرده، نظری بر آنها افکند و گریست. سپس فرمود:« خدایا! ما را از حرم جدّمان راندند، و بنی امیه در حقّ ما ستم روا داشتند. خدایا! حق ما را از ستمگران بستان و بر دشمنان پیروز گردان.»

* عبیدالله بن زیاد نامه ای بدین مضمون برای حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسید. من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم و یا به حکم من و حکم یزید بن معاویه باز ایی! والسلام. امام(ع) فرمود: این نامه را جوابی نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است.

* امام حسین(ع) چون نامه ی ابن زیاد را خواند، فرمود:

رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند.(خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)

کربلا....جمعه سوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد. برخی نوشته اند: قبیله ی عمر بن سعد(بنی زهره) نزد او آمده و او را سوگند دادند تا از این کار(داوطلب جنگ با امام حسین(ع) شدن) بر حذر باشد تا باعث دشمنی میان آنها و بنی هاشم نگردد. از طرفی یکی از دو فرزندش به نام حفص او را به مقاتله با امام حسین(ع) تشویق می نمود و دیگری او را بر حذر می داشت. لذا حفص همراه پدر برای جنگ با حسین(ع) به کربلا آمد.

* عمر سعد شخصی را نزد حضرت فرستاد تا از علت آمدنش به این سرزمین جویا شود. حضرت فرمود:« مردم شهر شما به من نامه نوشته و مرا دعوت کرده اند و اگر از آمدنم ناخوشنودید باز خواهم گشت!» عمر بن سعد تا از پیام امام(ع) مطلع گشت، گفت:« امیدوارم خدا مرا از جنگ با حسین برهاند!»

* سخن امام حسین(ع) هنگام ورود به کربلا

مردم بندگان دنیا هستند و دین آنها جز سخن بر زبانشان نیست. تا آنگاه که زندگیشان بچرخد، دنبال دین می روند. و هرگاه بنای امتحان و آزمایش پیش اید، دینداران بسیار اندک می شوند.

کربلا....شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه مردم را چنین خطاب کرد:

«ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید! و یزید را می شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیردستان احسان می کند و بخشش های او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم». سپس دستور داد در تمام شهر ندا کنند و مردم را برای جنگ آماده ی حرکت سازند.

* شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو، یزید بن رکاب با دوهزار جنگجو، حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو، مضایر بن رهینه با سه هزار جنگجو، و نصر بن حرشه با دوهزار جنگجو برای جنگ با حسین(ع) اعلام آمادگی کرده و حرکت به سوی کربلا را آغاز کردند.

* امام در پاسخ قیس بن اشعث که سفارش به بیعت با یزید می کرد، فرمود:

« نه به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم و مانند بردگان از صحنه ی جنگ با آنان فرار نمی کنم.

کربلا....یکشنبه پنجم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می پیوندند. نوشته اند: شیث بن ربعی با هزار سوار به سوی کربلا روان شد.

* عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری حسین(ع) از کوفه خارج می شوند، جلوگیری کنند.

* چون گروهی از مردم می دانستند که جنگ با امام حسین(ع) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است، در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می کردند. نوشته اند: فرماندهی که از کوفه با هزار جنگجو حرکت کرده بود، چون به کربلا رسید، سیصد یا چهارصد نفر همراه او بودند و بقیه چون اعتقادی به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار می کردند.

* از سخنان امام حسین(ع) با سپاه دشمن

« هیهات ما تن به ذلت نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت و خواری را نپسندیدند. دامنهای پاکی که ما را پرورده است و سرهای پرشور و مردان غیرتمند هرگز فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند.

کربلا....دوشنبه ششم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فروگذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام تا هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.

* حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی سعد که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت:« امروز از من فرمان برید و به یاری حسین(ع) بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد». تعداد 90 نفر به پا خاستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. حسین گفت:« لا حول و لا قوه الا بالله»

* نامه امام از کربلا به برادرش محمد بن حنفیه و بنی هاشم

« مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.

کربلا....سه شنبه هفتم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین(ع) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند.

* عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: با سپاهیان خود بین امام حسین(ع) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز، به طوری که حتی قطره ای آب به امام(ع) نرسد، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه ی فرات مستقر کرد. یکی از آنها فریاد زد: ای حسین!... به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!

حضرت فرمود:« خدایا! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام(ع) عملی گشت.

* امام حسین(ع) سپاه دشمن را چنین نفرین کرد:

بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگی و قحطی( همچون سالهای قحطی یوسف در مصر) پدید آور و آن غلام ثقفی(حجاج بن یوسف) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند. زیرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند( به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد.

کربلا....چهارشنبه هشتم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد، امام(ع) برادرش عباس را به همراه عده ای شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه ی حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشکها را پر از آب کردند و به خیمه ها برگشتند.

* ملاقات امام(ع) با عمرسعد:

حضرت فرمود:« ای پسر سعد! ایا با من مقاتله می کنی و از خدا هراسی نداری؟» ابن سعد گفت:« اگر از این گروه جدا شوم، خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم.» حضرت فرمود:« تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد...گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا سوگند چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید.»

* عبیدالله طی نامه ای عمر بن سعد را تهدید به عزل و برکناری کرده، می گوید:« اگر از فرمان من سر باز زنی، مسئولیت لشکر را به شمر بن ذی الجوشن واگذار خواهم کرد.»

* سخن امام حسین(ع) با یارانش

« ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جز پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی آن می رساند.

کربلا....پنج شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* شمر خود را به خیام امام(ع) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس(ع) و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید:« برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم.» آنها متفقاً گفتند:« خدا تو را و امان نامه ی تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر نداشته باشد؟»

* امام حسین(ع) توسط حضرت عباس(ع) از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.

* حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد- و یاران امام(ع) در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام(ع) برای اصحاب بسیار سودمند بود.

* گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام می پیوندند.

* سخن امام(ع) خطاب به دشمن:

« وای بر شما! چه زیانی می برید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست می خوانم، اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است.

کربلا....دهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* امام(ع) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت:« ...خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه ی خود سازید.»

* حضرت(ع)، «زهیر بن قین» را فرمانده راست سپاه و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش حضرت عباس سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد، ولی حضرت تیری نینداخت، چون می فرمود:« دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.» عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت:« گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم!» سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران حسین0ع) را نشانه رفتند. امام(ع) فرمود:« یاران من! به پا خیزید و به سوی مرگ(شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد.» در حمله ی اول بالغ بر چهل تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.

* امام حسین(ع) که یکه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می کرد. حضرت(ع) برای وداع آخرین به سوی خیام آمد، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمود. دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود. ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که نشان یکصد و چند تیر و نیزه بر پیکرش بود، نقش بر زمین شد و روح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست، اما شیون زنان، کودکان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
سه شنبه 90 آذر 8 :: 9:9 صبح
مهسا