سفارش تبلیغ
صبا
 
فرهنگی
درباره وبلاگ


پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 52
  • بازدید دیروز: 87
  • کل بازدیدها: 79627



آه آه ، خاندان ابوسفیان از من چه مى خواهند

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عبدالله بن عباس گوید: هنگامیکه در راه صفین امیرالمؤمنین علیه السّلام به نینوا رسید با صداى بلند مرا صدا زد و فرمود: اى پسر عباس آیا این مکان را مى شناسى ؟ عرض کردم : نه ، فرمود: اگر این زمین را مثل من بشناسى از آن عبور نمى کنى مگر اینکه مثل من گریان خواهى شد، آنگاه حضرت مدتى طولانى به شدت گریست و به گونه اى که محاسن شریفش ‍ خیس شد و دانه هاى اشک بر سینه او مى ریخت و ما نیز با آن حضرت گریان شدیم .
سپس دیدیم حضرت از عمق جان ناله مى زد و مى فرمود: آه آه خاندان ابوسفیان از من چه مى خواهند؟
آل حرب که حزب شیطانند و اولیاء کفر از من چه مى خواهند؟ سپس ‍ حضرت خطاب به فرزند خود امام حسین علیه السّلام نموده فرمود:
اى ابا عبدالله صبر کن ، که پدرت نیز تحمل مى کند مثل آنچه به تو مى رسد، سپس حضرت آب طلبید، وضو گرفته نماز خواند، دوباره سخنان خود را تذکر داده سپس چشمان مبارکش مختصرى به خواب رفت ، وقتى بیدار شد فرمود:


خوابى که حضرت امیر علیه السّلام در سرزمین کربلا دید

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اى ابن عباس آیا آنچه را که الان در خواب دیدم به تو بگویم ؟ عرض کردم : خیر است یا امیرالمؤمنین مقدارى خوابیدید؟ فرمود:
دیدم گویا مردانى از آسمان فرود آمدند با پرچمهاى سفید و شمشیرهاى براق که بر کمر داشتند، و اطراف این زمین را خط کشیدند، سپس دیدم گویا شاخه هاى این درختان بر زمین آمد، زمین به لرزه افتاد و دریائى از خون نمایان شد.
و دیدم که گویا حسین من که فرزندم و پاره تن من و مغز من است در این دریاى خون غرق است و یارى مى طلبد ولى کسى به او جواب نمى دهد.
گویا آن مردان سفید که از آسمان آمدند ندا مى کردند: اى خاندان پیامبر صبر کنید، البته شما به دست بدترین مردم کشته مى شوید و اینک بهشت مشتاق شماست . سپس آنها مرا تسلیت دادند و گفتند:
اى اباالحسن بشارت باد تو را، خداوند چشم تو را روشن گرداند آنگاه که مردم در مقابل پروردگار عالمیان برخیزند، و از خواب بیدار شدم .
سپس حضرت افزود: سوگند به آنکه جانم به دست اوست ، صادق مصدق ابوالقاسم محمد صلى الله علیه و آله وسلم به من خبر داد که هنگام رفتن براى (سرکوبى ) شورشیان به این سرزمین عبور خواهم کرد و اینکه این زمین کرب و بلا است ، در این زمین هفده نفر از اولاد من و فاطمه علیهما السلام دفن مى شوند و این زمین در آسمانها به کرب و بلا معروف است همچنانکه مدینه و مکه و بیت المقدس شهرت دارد و یاد مى شود، سپس ‍ فرمود:


آثار آهوان و داستان عبور عیسى از کربلا

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اى پسر عباس اطراف این سرزمین جستجو کن پشکل آهوانى را پیدا کن ، به خدا قسم دروغ نگفتم و خبر دروغ هم به من نداده اند، رنگ آنها زرد است مانند زعفران .
ابن عباس گوید: به دنبال آنها گشتم ، آنها را یافتم ، صدا زدم یا امیرالمؤمنین آنها را پیدا کردم همان گونه که فرمودید، حضرت فرمود: خدا و رسول او درست فرمودند و به عجله آمد و آنها را برداشته بوئید و فرمود: همین است اى پسر عباس ، آیا قصه این ها را مى دانى ؟
این پشکلها را عیسى بن مریم بوئیده است ، عیسى در حالیکه حواریون با او بودند به این سرزمین گذر کرد، آهوانى را دید که دور هم جمع شده گریه مى کردند! عیسى و حواریون آنجا نشستند و گریه کردند و نمى دانستند چرا عیسى اینجا نشست و گریه نمود؟ عرض کردند یا روح الله چه شده است که گریانى ؟ فرمود: آیا مى دانید این چه زمینى است ؟ اینجا محل کشته شدن پسر ارجمند پیامبر خدا محمد صلى الله علیه و آله وسلم است ، و اوست فرزند بانوى آزاده طاهره که به مادر من شبیه است و مدفون مى شود در این زمین که خاک آن از مشک خوشبوتر است زیرا تربت پسر پیامبر است که شهید شده و همینگونه است طینت پیامبران و اولاد آنها.
سپس عیسى علیه السّلام افزود: این آهوان با من حرف مى زنند و مى گویند: این زمین را براى چریدن انتخاب کرده اند چون مشتاق تربت پسر پیامبر هستند، آنها معتقدند که در این زمین در امانند! عیسى آن پشکلها را بوئید و در ادامه عرضه داشت :
خدایا این ها را نگه دار تا آنکه پدر او بیاید و (به یاد سخنان عیسى و احترام او) تسلیت باشد براى وى .
و اینک تا امروز باقى مانده و زردى آنها به خاطر گذر ایام طولانى است و این زمین کرب و بلاست آنگاه حضرت با صداى بلند گریه کرد و عرضه داشت :
اى پروردگار عیسى بن مریم بر قاتلان و کمک کاران و واگذاران او مبارک مگردان ، سپس حضرت دوباره گریه نمود گریه اى طولانى ، به گونه اى که حضرت از حال رفت ، ما نیز گریه مى کردیم ، تا آنکه بعد از مدتى طولانى به هوش آمد و به من فرمود: اى پسر عباس زمانى که دیدى این پشکلها خون شده است و خون تازه از آن مى جوشد بدان که اباعبدالله کشته شده و در این زمین دفن شده است .


تحولات طبیعى و شهادت سید الشهدا علیه السّلام

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
این عباس گوید: آنها را برداشته و جدا محافظت کردم ، تا آنکه یکروز دیدم خون تازه از آن مى چکد، گریان شدم نشستم و گفتم : به خدا حسین کشته شد، به خدا قسم على در هیچ به من دروغ نگفت و خبر نداد به چیزى مگر آنکه واقع شد چون پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم به او خبرهائى مى داد که از دیگران پنهان مى داشت .
حیران شدم و از منزل بیرون آمدم ، هنگام طلوع فجر بود، به خدا سوگند هواى مدینه چنان تیره و تار شده بود که مثل دود بود و چشم جایى را نمى دید، خورشید طلوع کرد، دیوارهاى مدینه را دیدم که گویا خون تازه بر آنها بود، با حالت گریان نشستم و گفتم : به خدا قسم حسین کشته شد، صدائى از طرف بیت (خانه خدا یا خانه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم ) شنیدم مى گفت :
اى خاندان رسول صبر کنید، که فرزند بتول کشته شد، روح الامین به زمین آمد و با صداى بلند گریه کرد و آن وقت روز دهم محرم روز عاشورا بود، بعد از آنکه خبر رسید معلوم شد که حضرت در همان روز شهید شده است ، این حدیث را به اشخاصى که با حسین علیه السّلام بودند گفتم : آنها نیز گفتند: به خدا قسم که ما نیز شنیدیم آنچه تو شنیدى و نمى دانیم گوینده آن که بوده است شاید خضر علیه السّلام بوده .(355)


قبر سیدالشهداء زیارتگاه خواهد بود

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیرالمؤمنین علیه السّلام در یک پیشگوئى در مورد قبر سیدالشهداء فرمود: گویا مى بینم قصرها و ساختمانهائى که در اطراف قبر حسین علیه السّلام برافراشته ، و کاروانهائى که از کوفه به سوى قبر حسین علیه السّلام بیرون مى آید، روزها و شبها نگذرد تا اینکه از اطراف زمین مردم به سوى آن جناب آمده و این مطلب ، هنگام انقراض حکومت بنى مروان است .(356)


وقتى چنین شد مبادا جفا کنید

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیر المؤمنین علیه السّلام در بیرون کوفه فرمود: پدر و مادرم فداى حسین مقتول باد، به خدا قسم گویا مى بینم انواع وحشیان (بیابان ) را که گردنهاى خود را بر قبر او دراز کرده بر او از شب تا صبح گریه و نوحه مى کنند!
پس چون زمان به اینجا رسید مبادا که بر او جفا کنید(357) (شاید منظور حضرت این باشد که وقتى جانوران درنده به مصائب حضرت گریه مى کنند شما از نوحه و عزادارى دریغ مکنید.)


تو را مى کشند و آسمان و زمین بر تو مى گریند

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیرالمؤمنین علیه السّلام در مسجد و اصحاب حضرت اطراف او نشسته بودند که حضرت حسین علیه السّلام وارد شده مقابل ایشان قرار گرفت .
امیرالمؤمنین دست مبارک را بر فرزندش نهاده فرمود: اى پسرک من ، خداوند گروهى را در قرآن سرزنش نموده و فرموده : ((فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانو منظرین (358)؛ یعنى : آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد و مهلت به آنها داده نشد.))
به خدا سوگند البته البته که تو را خواهند کشت و آنگاه زمین و آسمان بر تو خواهند گریست .(359)


پسر پیامبر را مى کشند و تمام اشیاء، بر او خواهند گریست

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
میثم تمار مى گفت : به خدا قسم البته البته این امت پسر پیامبر خود را در روز دهم محرم خواهند کشت و آن روز را روز برکت مى نامند و این مطلب واقع خواهد شد و در علم خداوند ثبت است .
سپس افزود: بدان که این خبر عهدى است که امیرالمؤمنین به من نموده و خبر داده است که در قتل او تمام اشیاء حتى وحشیهاى بیابان و ماهیان دریا و مرغان آسمان و خورشید و ماه ستارگان و آسمان و زمین و مؤمنین از جن و انس و تمامى ملائکه آسمانها و زمین و رضوان (کلیددار بهشت ) و مالک (نگهبان جهنم ) و حاملان عرش گریه مى کنند، و از آسمان خون و خاکستر ببارد!
سپس افزود: لعنت خداوند بر قاتلین حسین علیه السّلام واجب شده همچنان که بر مشرکین و یهود و مجوس و نصارى واجب شده است .
جبلة (راوى خبر از میثم ) گوید: گفتم : اى میثم چگونه مردم آن روز را روز برکت مى دانند؟ میثم گریست و گفت : مى پندارید که توبه حضرت آدم در آن روز قبول شده است با آن که خداوند توبه او را در ذى الحجه پذیرفت ، و مى پندارند که توبه داود در آن روز پذیرفته شده با آن که آن نیز در ذى الحجة بوده است .
مى پندارند یونس در آن روز از شکم ماهى رهائى یافت با آنکه خداوند او را در ذى الحجة نجات داد. مى پندارند کشتى نوح در آن روز بر (کوه ) جودى آرام گرفت در حالى که استقرار آن در ذى الحجة بوده ، مى پندارند خداوند در آن روز دریا را براى بنى اسرائیل شکافت و حال آنکه آن در ماه ربیع الاول بوده است .
اى جبله بدان که حسین بن على سرور شهیدان است و براى اصحاب او در قیامت درجه اى (بس عظیم ) است . اى جبله وقتى خورشید را قرمز مانند خون تازه یافتى بدان که سیدالشهداء کشته شده است .
جبله گوید: روزى از منزل که بیرون آمدم دیدم خورشید چون قطعه هاى سرخ گشته است ناله کردم و گریستم و گفتم : به خدا قسم سرور ما حسین بن على کشته شد.(360)


این شخص کشته مى شود و کسى او را یارى نمى کند

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابو عبداللّه جدلى گوید: نزد امیر المؤمنین على علیه السّلام رفتم دیدم ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام در کنار وى مى باشد حضرت با دست مبارک بر کتف فرزند خود زده فرمود:
این شخص کشته مى گردد و کسى او را یارى نمى کند، عرض کردم : یا امیر المؤمنین به خدا قسم آن زمان بسیار ناهموار و زشت است حضرت فرمود: آنچه گفتم واقع مى شود.(361)


حسین علیه السّلام الگوى بشریت در همه تاریخ

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام صادق علیه السّلام روایت کند که حضرت على علیه السّلام به فرزند برومندش حسین علیه السّلام عرض کرد: فدایت گردم ، حال من چگونه است ؟ فرمود: تو مى دانى آنچه را دیگران به آن جاهلند زود باشد که عالم از دانش خود سود برد.
اى پسرک من بشنو و ببین قبل از آنکه واقع شود قسم به آنکه جانم به دست اوست بنى امیه خون تو را مى ریزند اما نمى توانند تو را از دین منحرف کنند و از یاد پروردگارت به فراموشى اندازند.
امام حسین علیه السّلام پاسخ داد: قسم به آنکه جانم به دست اوست کافى است که مرا به آنچه خدا فرو فرستاده اقرار کنم ، من سخن پیامبر و پدرم را تصدیق مى کنم .(362)
همتش نازم که کرد از دین به پا آنسان علم کاسمان افتد گر از پا آن علم برپاستى
دین یزدان سنت احمد طریق مرتضى تا ابد از همت مردانه اش ‍ برپاستى
او چو قلب و عالم امکان چو اعضا لاجرم قلب در انسان همى فرمانده اعضاستى
پا ز مستى بر بساط چرخ مینایى زند هر که را از عشق آن شد باده در میناستى
بایدش تا جان و سر بازد به سوداى حسین در حقیقت هر که را با حق سر سوداستى
عرش باشد صورتى از بارگاه او بلى صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى
با ولاى او غم امروز و فردا را مخور زانکه او یار تو هم امروز و هم فرداستى
عقل را گفتم چه مى گویى تو در حق حسین گفت من خود مات و حیرانم خدا داناستى (363)



موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 91 آبان 26 :: 12:17 عصر
مهسا

 
خوشا به حال تو اى خاک کربلا


 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هرثمة بن سلیم گوید: با على علیه السّلام به صفین (براى جنگ با معاویه ) مى رفتیم ، وقتى به زمین کربلا رسیدیم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارک مقدارى از خاک کربلا برداشت و بوئید، سپس فرمود:
خوشا به حال تو اى خاک ، البته که از تو گروهى (روز قیامت ) محشور شوند که بى حساب وارد بهشت مى گردند.
هرثمة وقتى به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء که از شیعیان حضرت بود گفت : آیا نمى خواهى تو را از کار مولایت اباالحسن به شگفت آورم ؟ وقتى به سرزمین کربلا رسیدیم مقدارى از خاک آن زمین برداشت و بوئید و گفت : خوشا به حال تو اى خاک البته که از تو گروهى روز قیامت محشور مى شوند که بى حساب وارد بهشت مى گردند، او از کجا علم غیب دارد؟
جرداء همسرش گفت : اى مرد ما را رها کن ، امیرالمؤمنین جز حق نمى گوید. هرثمة گوید: (روزگار گذشت تا در زمان یزید) عبیدالله بن زیاد براى جنگ امام حسین علیه السلام مردم را بسیج مى کرد، من در آن لشکر بودم ، وقتى به زمین کربلا و امام حسین و اصحاب او رسیدم ، به یادم آمد آن منزلى را که با على علیه السلام آمده بودم و آنجائى که حضرت خاک را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم .
از آمدن خود ناراحت شدم ، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسین رانده نزد حضرت آمدم سلام کردم و حدیث پدر بزرگوارش در این امکان را نقل کردم .
حضرت فرمود: به کمک ما آمدى یا بر علیه ما؟ گفتم : اى پسر پیامبر نه با شما و نه بر علیه شما، زن و فرزندم را رها کردم و از پسر زیاد بر ایشان نگرانم ، حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا کشته شدن ما را نبینى ، سوگند به آنکه جان حسین در دست اوست ، هیچ کس امروز نیست که کشته شدن ما را ببیند و یارى نکند مگر اینکه داخل جهنم شود. هرثمه گوید: به سرعت از زمین کربلا فرار کردم تا کشته شدن آنها را نبینم . (347)
مؤ لف گوید: اصحاب امام حسین علیه السلام همگى مشخص بودند و یک نفر کم و زیاد نمى شد. و چقدر فرق است میان آنان که با شتاب و به هر وسیله ممکن خود را به رکاب پسر پیامبر صلى الله علیه وآله رساندند و به فیض شهادت رسیدند و آنانکه نزد حضرت بودند و دنیاى پست را اختیار کردند.
چه خوش سروده است این شاعر اهل بیت علیه السلام
کنگره عشق نیست منزل هر بوالهوس
طائر این آشیان جان حسین است و بس
قله قاف وجود منزل عنقا بود
بر سر این آشیان پر نگشاید مگس
پایه اوصاف او، فوق اشارات ماست
رفعت این پایه نیست افئدة را دسترس
محفل ایجاد را اوست چراغ ابد
تا ابد از نور او مشعله ها مقتبس
گشت چو کرب و بلا عارج معراج عشق
روح امینش فشاند گرد ز سم فرس
او قفس تن شکست تا به قفس ماندگان
در پى او بشکند قالب تن را قفس
کشته بى دیده ام در هوسى داده جان
زنده چو او کس ندید کشته به ترک هوس
رفت و شد اندر پى اش قافله دل روان
ما پى این کاروان شاد به بانگ جرس (348)
اى شه بافر و نور، عرش مقام تو را
لامسه عقل ما، دم زند از لایمس (349)
بحر ثناى تو را قول نبى زورق (350) است
جنبش ما اندر او جنبش خار است و خس
کشته غفلت بود هر که تو را کشته خواند
اى دم جان پرورت زنده دلان را نفس


به خدا قسم آنها اینجا فرود مى آیند

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
جویرة بن مسهر عبدى گوید: در راه صفین وقتى امیرالمؤمنین به زمین کربلا رسید نگاهى به چپ و راست افکند و گریه کرد.
سپس فرمود: به خدا قسم اینجا فرود مى آیند، مردم سخن حضرت را نفهمیدند مگر هنگام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السّلام .
یکى از اصحاب گوید: من در آنجا استخوان شترى را به عنوان نشانه همانجائى که حضرت اشاره کرده بود در زمین نهادم ، وقتى امام حسین علیه السّلام کشته شد، دیدم استخوان همانجائى است که او و اصحاب او کشته شدند.(351)


وزنه آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم اینجا فرود مى آید

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مخنف بن سلیم گوید: على علیه السّلام را در زمین کربلا دیدم که با دست خود اشاره مى کرد و مى فرمود: اینجا اینجا
مردى پرسید: یا امیرالمؤمنین اینجا چیست ؟ فرمود: وزنه آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم اینجا فرود مى آید، واى بر شما از آنها و واى بر آنها از شما!
آن مرد گفت : این سخن یعنى چه ؟ فرمود: واى بر آنها از شما زیرا ایشان را مى کشید و واى بر شما از آنها زیرا خداوند شما را به خاطر کشتن آنها داخل جهنم مى کند.
در روایت دیگرى آمده است : چون به حضرت گفتند اینجا کربلاست فرمود: (سرزمین ) غم و غصه است ، آنگاه با دست مبارک اشاره به مکانى نمود و فرمود:
اینجا محل قرار گرفتن بارهاى ایشان و مکان مرکبهاى آنهاست ، آنگاه به مکان دیگرى اشاره نموده فرمود: اینجا خونهاى ایشان ریخته مى شود و سپس حضرت حرکت نمود.(352)


اینجا محل کشتگان عاشق است

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت باقر علیه السّلام فرمود: امیرالمؤمنین با مردم حرکت کرد تا به اطراف زمین کربلا رسیدند حضرت در محلى که به آن مقدفان گویند طواف کرده فرمود:
اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر شهید شده اند.
و اینجا محل کشته شدن عاشقان شهیدى است که نه پشتیبان بر آنها سبقت گرفته اند و نه آیندگان به آنها خواهند رسید.(353)
و در روایت دیگرى فرمود: خوشا به حال تو اى خاک که خونهاى دوستان بر تو ریخته مى شود.(354)



موضوع مطلب :

         نظر بدهید
جمعه 91 آبان 26 :: 12:7 عصر
مهسا